تبلیغات
وبلاگ عباس زمانی لژیون5 کنگره60 شعبه شهرری درمان قطعی اعتیاد... پیشگیری،مهار،درمان اعتیاد... - متن کامل سی دی راه درست _ جناب مهندس دژاکام
 
وبلاگ عباس زمانی لژیون5 کنگره60 شعبه شهرری درمان قطعی اعتیاد... پیشگیری،مهار،درمان اعتیاد...
عدالت، معرفت، عمل سالم
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به عباس زمانی از لژیون پنجم کنگره 60 شهرری با کمک راهنمایی آقای علیرضا قربانی و مدیریت عباس زمانی در جهت آگاهی و برنامه درمان اعتیاد با روش dst (کاهش تدریجی)و کاملا رایگان می باشد که برنامه ها و دروس تدریسی کنگره60 در لژیون پنجم است؛ آدرس:شهرری، سه راه ورامین،روبروی ابن بابویه ،جنب مکانیکی
مدیریت وبلاگ؛ عباس زمانی 09124032769 و علیرضا قربانی09125805617
پذیرش روزهای فرد ساعت 17 الی20

مدیر وبلاگ : مدیریت وبلاگ: عباس زمانی
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مبحثی که امروز مورد مطالعه قرار می دهیم مربوط به 30/5/81 است؛
استاد به شاگرد می گوید: چگونه ای؟ ساز من کوک است، ساز تو چطور؟
شاگرد: ساز خودم کوک است، اما ساز چوبی کوک نیست (اشاره به سه تار و آلات موسیقی)
استاد: رفته به دکان خراطی، خب اشکالی ندارد.
شاگرد: من تصور می کنم که؛ آیا در کروات دیگری، موجودات دیگری هستند یا خیر؟


استاد: ابتدا به سوالی که پرسیدی، پاسخ می گویم، اگر در خلقت مطلبی باشد، سخن آن هم هست و اگر نباشد، پس حرفی در مورد آن گفته نمی شود، مرا استادی می گفت، نگو، اما لحظه ای که دیدگانم به نادیده ها باز می شد، دیگر استاد در آن جا نبود و من مجنون وار به سماع در می آمدم و اگر آنچه هست به نظر آید، دل و دیده از توان خارج گردد و آن گاه آنچه پیش می آید، چیزی جز یادی از یک ذهن بیمار نکنند؛ در این مقولات، مطالب بسیار است، چشم بصیرت آن بیند که چشم معمولی نمی تواند تحمل کند؛ متوجه شدی؟
تمامی مراتب سیر وسلوک، متعلق به انسان است که به انسان آموزش بدهد که؛ ای انسان چگونه باید به حیات خود ادامه بدهی، چگونه باید زندگی بکنی و از زندگی برخوردار باشی، چگونه باید زندگی بکنی و اجازه بدهی که دیگران هم زندگی بکنند و به انسان آموزش می دهد که انسان باید مثل یک عبد ( یک موجودی که خدمتگزار جامعه است و برای جامعه مفید است) زندگی بکند.
به گفته ی یکی از بزرگان ؛ عبادت به جز خدمت به خلق نیست ، به تسبیح و سجاده و دلق نیست!
نمی توان گفت عبادت تنها نماز و سجاده و تسبیح است و در کنارش نزول خور باشی! کم نیستند این دسته افراد .
با مشاهده کردن افرادی که دائم در حال ذکر هستند و پیشانی آنها رد مهر افتاده و نزول خوار است  نمی توان گفت او مرتبط با خدا است و تنها در لباسی در آمده که عقاید وخواسته های خود را اجرا کند و این موضوع کاملا بی ارتباط با دین و خدا است.
تمام آموزش ها در جهت رسیدن انسان به آرامش و آسایش و بهشت موعود است؛ و حال اگر بهشت موعود را به صورت تمثیل بنگریم ، در آخر فرد به مکانی می رسد که باید در آن مکان دارای آرامش و آسایش باشد .
پس در نتیجه رسیدن به آرامش و آسایش یکی از مسائل مهم تلقی می شود.
در جهان بینی آموزش می بینیم که به گونه ای زندگی کنیم تا بدانیم قوانین بازی زندگی چه است !
به طور مثال در یک خانواده ی چند نفره یک دسته از قوانین حاکم است و بعضی از قوانین آن منزل نا نوشته است ، قوانین اگر اجرا نشوند در آن خانواده اختلال ایجاد می شود .
قوانین نا نوشته به مانند کیف و یا لوازم شخصی هر فرد است که شخص دیگری امکان و اجازه استفاده از آن را ندارد .
در کل حیاط نیز که جامعه ی بسیار بزرگ تری است، ما نیز دارای قوانینی هستیم .
اگر یک شرکت و یا یک ملک را در نظر گیریم دارای مالک هستند ، این ملکیت در شهر ، روستا و کشور ها نیز صادق است و مکانی در سطح کره ی زمین نیست که مالک نداشته باشد و حتی خود کره هم دارای مالک و صاحب است .
در انجام تمامی امور یک مبدا یک مقصد و در نهایت یک هدف موجود است ، در گذشته افکاری مادی گرا بر این باور بودند که هدف توجیه کننده ی وسیله است (یعنی فقط رسیدن به هدف حائز اهمیت است و مهم نیست از چه مسیری به هدف رسید ) .
عقیده بر این بود که فقط باید به قدرت دست یافت و مسیر کسب قدرت اصلا اهمیت ندارد .
در متعدد کشورهای اروپایی هستند اشخاصی که صاحب مراکز فساد هستند و رئیس قمارخانه ها هستند و در کنار این فجور ها ریاست حزب جمهوری خواه را نیز عهده دار است !
بنابراین بر همین مبنا شما می بینید که یکی از غول های بزرگ کازینو ها وقمار خانه های آمریکا، رییس کمیته مالی حزب جمهوری خواه است (نمی خواهم از کشور آمریکا بدگویی کنم اما می خواهم مثال قابل لمسی بیاورم) 
یعنی شخصی که قمارخانه ومرکز فساد دارد ورییس قمار خانه‌ها است، او رییس کمیته مالی حزب جمهوری خواه است، برای حزب دموکرات هم به همین صورت بود. 
این شخص، چندروز گذشته، به آزار جنسی خانم ها متهم شد که 150 مورد از او شکایت شده بود واز پست شغلی خود استعفا داد. 
می بینیم که نماینده های مجلس هر کدام مشکلات خاص خود را دارند. 
زمانی که به این صورت می شود، آن زمان می گویند، اگر شما در جهت قوانین الهی وقوانین صحیح زندگی نباشید، بدترین شما را بر خودتان حاکم خواهیم کرد. 
در تمام جوامع این صادق است، اگر در صراط مستقیم نباشندودرست عمل نکنند، بدترین انسان ها بر آنها حاکم خواهند شد. این کلام خدااست.
اکنون در آمریکا، بدترین افراد بر مردم مسلط شده اند. اکنون چه کار می کند وچه می گوید :دروغ، دروغ و دروغ. قدیم یک راست ویک دروغ بود. یک کلام دروغ می گفت، استعفا می داد.
می گویند :ما به هدف خود برسیم، حالا از هر راه ممکن که می خواهد باشد. ما به آن پول برای تبلیغات برسیم، اگر از راه فساد هم باشد اهمیت ندارد. 
کشور آمریکا را مثال زدم،نمی گویم فقط آن کشور است،ممکن است کشورهای بی شماری وجود داشته باشند که از این قوانین استفاده کنند. 
بنابراین زمانی که مبدأ است، می خواهیم به مقصد برسیم،آن راه و وسیله خیلی مسأله ی حائز اهمیت برای ما می باشد. 
این امکان پذیروصحیح  نیست، زیرا زمانی که شما به مقصد رسیدید، با هروسیله ای که شده، آیا می توانیددر مقصد زندگی کنید؟ 
آیا در مقصد آرامش وآسایش دارید؟  زمانی که یک ذره هم آرامش ندارید، اصلاً فایده ندارد. 
مثال :خانمی می‌گوید ؛به هر قیمتی شده است، همسر فلانی شوم وفلانی هرروز کتک می زندودعوامی کند. بنابراین رسیدن به هدف تنها نمی باشد، زمانی که به هدف رسیدید وهمسرشما شد، باید از زندگی اش برخوردار باشید واز زندگی لذت ببرید. اگر هرروز دعوا ومرافعه باشد این چه هدفی می باشد؟ 
حالا چه آقا وچه خانم! منظورم این است که شما از هر راهی که بروید، به هدف خواهید رسید. 
مثال :من باید به هر وسیله‌ای شده، به پاریس برسم، خب رسیدید، چه کار می کنید؟  در پاریس ممکن است، زیر پل ها بخوابی یا  میان پناهندگان اجتماعی و یا هتل پنج ستاره بروی. بنابراین پاریس رسیدن یک مسأله وکجای پاریس رسیدن مسأله دیگری می باشد.
به مقصد رسیدن یک مسئله است و از مقصد برخوردار شدن، مسئله ی دیگری است، اگر شما بخواهید با هر جرم و فسادی به مقصدتان برسید، هنگامی که رسیدید، در آن جا آسایش و آرامش نخواهید داشت.
مبدأ، مقصد، وسیله (راه) داریم؛
هر کاری که بخواهیم انجام بدهیم، یک مقصد یا هدف است و یک راهی است که ما باید به آن برسیم، راهی را که ما از مبدأ به مقصد باید طی بکنیم که ؛ به آن راه(صراط) می گویند؛ اگر این راه در جهت مثبت و اعمال ارزشمند باشد، صراط مستقیم است.
اگر این راه، برمبنای معیارهایی باشد که خرد(عقل) جهانی بر آن فتوا دهد یا آن را تأیید کند؛ به طور مثال؛ خرد جهانی می گوید: دزدی نکن و ... . بنابراین خرد جهانی در مسیر صراط مستقیم است.
اگر از صراط مستقیم، خارج شویم، فسق و فجور است و شخصی که از صراط مستقیم، خارج می شود، فاسق است، ممکن است مسیر صراط مستقیم طولانی تر باشد، اما در مقصد آسایش خواهیم داشت.
هر عملی که می خواهیم انجام دهیم، باید تحقیق کنیم، یعنی اگر بخواهیم مسأله ای را تصدیق بکنیم، باید درمورد آن تحقیق کنیم، بدون تحقیق نمی توانیم تصدیق کنیم، اگر می خواهید درکاری بر علیه کسی اقدام بکنید، باید تحقیق بکنید.
یک اربابی بود که یک چوپان داشت. یک نفر از چوپان پرسید: تو که چوپانی این رامی کنی چقدر می گیری ؟ چوپان گفت: این فرد به من صبحانه، ناهار و شام می دهد و هرشش ماه هم، ۱۵عدد گوسفند می دهد؛ شخص گفت: بیا برای من چوپانی کن، من به تو صبحانه وشام می دهم وسالی ۲۰گوسفند هم به تو می دهم، فرد مورد توجه 20گوسفند قرار می گیرد واصلاً تحقیق نمی کند.
این یک طنز است؛  اکثر مردم کره زمین تابع این امر هستند، این مسأله ای است که همه ی مردم را گرفتار می کند که تحقیق نمی کنند، روی کلام و گفتار تحقیق نمی کنند، مثلاً من به شما می گویم اگر فلان کاره بشوم به شماها ماهی یک میلیون حقوق میدهم، باید تحقیق کنید و بگویید از کجا می دهد؟ از کجا می آورد؟ چگونه است؟ این چیزی است که باید روی آن تحقیق بکنیم، من به عنوان نگهبان؛ اگر بخواهم شخصی را از جایگاهش کنار بکشم، باید تحقیق بکنم، نباید بگوییم که چنین درموردش گفته اند،پس درمورد هراقدامی که بخواهیم بکنیم باید تحقیق بکنیم.
در مورد هر سخن و یا مطلبی که از زبان هر فردی می شنوید نباید زود باور بود ودر مورد آن باید تحقیق نمود تا از صحت آن اطمینان حاصل نمود.
در زندگی قبل از هر اقدامی نیازبه تحقیقات کامل در مورد آن موضوع داریم .
اگر در مورد شخصی بدگویی می شنویم به سرعت نباید در مورد آن شخص اعمال مجازات کرد چرا که قبل از آن باید از صحت موضوع اطمینان کامل حاصل کرد و سپس در مورد آن وارد عمل شد .
حتی در تکذیب مسائل نیز نیاز است به تحقیق .
خروج از راه درست و مستقیم را فساد می نامند و هر عملی که می خواهیم انجام بدهیم نباید فورأ در مورد آن اقدام کرد و تصمیم گرفت.
اگر در مواقع عصبانیت برآشفته شده اید نباید در آن لحظه تصمیم به اقدام عملی گرفت .
به طور مثال ; اگر شخصی نزد شما چاپلوسی نمود و سخن شخص دیگر را بد بازگو نمود ما نباید فورا با او تماس گرفته و او را بازخواست نماییم و مورد حمله قرار دهیم .
باید در ابتدا شنونده باشیم در مقابل دفاعات افراد از خودشان و سپس حکم را صادر نماییم .
 برای این که دچار شرمنده گی نشویم و نخواهیم از دیگران عذرخواهی کنیم بهتر است فورا اقدام به خشم و خشونت علیه دیگران نکنیم.
البته درست است که افرادی که عذر خواهی می کنند از شجاعت خاصی برخوردار هستند ولی نباید این معذرت خواستن ها حالت روزانه پیدا کنند چرا که دیگر فاقد ارزش می شویم.
پس بهتر است هنگام عصبانیت به مدت چند ثانیه خود را کنترل نماییم و به خود بگوییم که برای خراب کردن همیشه فرصت است ولی برای ساختن مجالی نیست !
استاد : اگر در خلقت مطلبی باشد سخن آن نیز است و اگر نباشد حرف و سخنی در مورد آن گفته نمی شود.
نمی توان منکر عظمت جهان ها شد چرا که ممکن نیست که انسان بتواند تمام عظمت خلقت را رویت نماید .
شاگرد : لحظه ای که دیدگانم به نادیده ها باز می شد دیگر استاد در آن جا نبود و مجنون وار به سماء در می آمدم و اگر آنچه است به نظر در آید دیده از توان خارج گردد و آن گاه آنچه پیش می آید چیزی جزء یادی از ذهن یک بیمار نخواند .
هر که را اسرار حق آموختن مهر کردند و دهانش دوختند ! 
خیلی چیز ها هستند که موجود و حقیقت هستند و حتی خیلی از بزرگان دچار اشتباهاتی شدند و نکته حائز اهمیت این است که ؛ هر چه که حقیقت دارد نباید بیان شود.
بسیاری از انسان ها، اشتباهاتی را انجام داده اند،حتی بعضی از عرفا هم ناخواسته مرتکب اشتباه شده اند.
هر چیزی که حقیقت دارد نباید بیان شود،می گویند چرا همچین حرفی را زده اید؟ می‌گوید چون حقیقت است.
حقیقت را همیشه و هر کجا نباید بیان کرد،باید ببینید آیا طرف مقابلتان ظرفیت پذیرش این حقیقت را دارد و یا ندارد؟ وقتی که افراد ظرفیت پذیرش حقیقت را ندارد،چگونه می توانید حقیقت را به او بفهمانید. آیا میشود به اجبار افراد را آگاه کرد؟
بعضی از حقایق را اگر بیان کنید، خون به پا می شود،نباید بیان بکنید، ممکن است مربوط به اسرار اشخاص باشد.
منظورمان این نیست که دروغگو باشیم ،هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
خیلی از حقایق هستی، هم هست که نمی‌شود همه جا بیان کرد،در باور اشخاص نمی گنجد.
همینطور که شخصی زبان فرانسوی بلد نباشد ،متوجه نمی‌شود که بقیه اشخاصی که زبان فرانسوی حرف میزنند چه می گویند،یکسری حقایق هستی هم هست، که قبول نمی کنند و تو را دیوانه می پندارند.
ما هم حس درون داریم و هم بیرون،فرق ما با عرفا چیست ؟
حواس درونی عرفا کار میکند و خیلی از مسائل را درک می‌کنند ،ولی لازم نیست بیان کنند،اگر بیان کنند ایجاد مشکل و بحران می‌کنند.
بعضی از انسان‌ها می گویند؛ ما چون این مطلب را می دانیم، پس می خواهیم دفاع کنیم ،لازم نیست شما دفاع کنید . شما اول در صراط مستقیم قرار بگیرید و از خودتان دفاع کنید،اشکالات خود را برطرف کنید بعد از دیگران دفاع کنید .
استاد میگفت نگو،آن لحظه که دیدگانم به نادیده ها باز شد .
وقتی که انسان نادیده ها را می بیند ،باید تحمل آن را داشته باشد. باید تحمل این را داشته باشد که یک حرف را پیش خود نگه دارد .
گاهی انسان‌ها قادر به نگه داشتن یک حرف نیستند.
شاگردی به استاد اصرار می کرد که به من اسرار بیاموز. استاد می گفت؛ اگر من اسرار را به تو بیاموزم، نمی توانی آن را حفظ کنی. شاگرد گفت من آن را حفظ خواهم کرد. چون شاگرد اصرار کرد ،استاد روزی یک قوطی به شاگرد می‌دهد و می‌گوید این نزد تو بماند تا فردا،اما به هیچ عنوان حق نداری داخل آن را ببینی .اگر این آزمایش را انجام دادی و موفق شدی، آن وقت اسرار را به تو می گویم . شاگرد قبول میکند ،شاگرد قوطی را به خانه می برد و همش به این فکر بود،که درون قوطی چه چیزی وجود دارد .نیمه شب پیش خود می‌گوید استاد که نمی تواند بفهمد من داخل آن را دیده ام،قوطی را باز کرد و به محض باز کردن ، موش از داخل قوطی فرار می کند و شاگرد حساب عصبانی می شود. صبح پیش استاد می رود ،استاد می گوید: قوطی را آوردی؟ شاگرد می گوید: استاد شما من را مسخره کردید؟ استاد:چه چیزی را مسخره کردم؟  شاگرد :من به شما گفتم اصرار را به من نشان دهید، شما موشی را داخل قوطی گذاشتید، به من می گویید نگهدار و نگاهش نکن. استاد:حالا چه کارش کردی؟ شاگرد:هیچی موش فرار کرد. استاد: تو که طاقت نداری یک موش را نگه داری، چطوری از من می خواهی اصرار رابه تو آموزش بدهم؟
انسان هر چیزی را که می داند یا بلد هست نمی تواند روی دایره بریزد،ممکن است حرفهای تو برای جامعه خطرناک باشد،سازمان سیا، خیلی چیزها می داند آیا مطرحش می کند؟
هر انسانی برای خودش یکسری مسائل دارد.
استاد می گفت نگو اما لحظه ای دیدگانم به نادیده ها باز می شود دیگر استاد در آن جا نبود؛
وقتی که شب می خواهد بخوابد قوطی موش هست اما استاد نیست شاگرد فشار زیادی تحمل می کند که در داخل قوطی چه چیزی است.
ومن مجنون وار به سماء در می آمدم واگر آنچه هست به نظر آید،  دل دیوانه از توان خارج گردد؛
 وقتی انسان وارد مسائل خاص می شود نادیدنی ها را می بیند، به خیلی از مسائل خلقت پی می برد، دل و دیده اش باز می شود.
آن موقع چیزی جز یادی از ذهن بیمار نخوانند؛در جامعه می گویند این دیوانه است چرت وپرت می گوید.
شهری که همه کورند، کسی که دوتا چشم دارد، برایش مشکل پیش می آید و همه می گویند این مشکل دارد.
مثال:خفاش ها در غار زندگی می کنند وفقط شبها از غار بیرون می آیند واز نور خورشید بسیار وحشت می کنند، خورشید برایشان ترسناک است، مثل ومپایر (دراکولا ) می ماند که نور خورشید به آن بخورد نابود می شود. خفاش ها چون شب ها تاریک است، بیرون می آیند و روزها در داخل غار هستند.
یک روز بلبلی، راهش را گم می کند و داخل غاری می رود، اندلیب یا بلبل می گوید: چرا شما در تاریکی نشسته اید؟ شما بیرون را ببینید چه خبر است؛ آفتاب ،رودخانه،دست ،گل ،صحرا ... ، با این همه زیبایی چرا در تاریکی نشسته اید،  آنها می گویند: تو داری به ما یاد می دهی وما نمی دانیم ،ما تاریکی به این زیبایی را رها کنیم، از اینجا بیرون بیایم، خلاصه چون بلبل در گفتن خودش اصرار می کند که بیرون زیباتر از اینجاست و در آخر محاکمه اش می کنند؛ جغدها بلبل را محاکمه می کنند و جریمه ای که می کنند که از این قصر با اصطلاح غاربیرون کنیم تا تو در آفتاب نابود بشوی. 
همان جا هست که از عرفای بزرگ، بعضی از مردان بزرگ را به شهادت می‌رسانند وخیال می کنند با این شهادت بیچاره اش کردند،اینجا هست که از غار بیرون می کنند چون تصورش این بود .چون خودشون پی نبردند، خودشان ندیده اند، خیال می کنند افسانه و قصه است.
بنابراین جز یادی از ذهن بیمار نخوانند، در این مقولات، مطالب بسیار است و چشم بصیرت می خواهد که چشم معمولی نمی تواند تحمل کند .
چیزی که چشم بصیرت و چشم درونی می بیند وبه بعضی مسائل پی می برد،  با چشم معمولی نمی توانیم متوجه شویم .
شاگرد می گوید: آیا منظورت همان عربده ی انالحقه؟
اناالحق یکی از عرفا بود، که می گفت: انالحق، من حقم، من خدا هستم. بنابراین او را محکوم به نابودی کردند.
آنکه سر دار، از او گشت بلند، جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد!
استاد: آری، درست متوجه شده ای، بایستی در و دل را بگشایی و آنانی که از طریق دین و مذهب ارزیابی می نمایند، بلکه با دل و نیروی وجود هستی، درک نمایند، می فهمی؟
باید دل و دیده را بگشایی که تو را از طریق افکار و نیروهای هستی یا از طریق دل بشناسند نه بر حسب معیارهایی که بر مبنای دیگری استوار است، نه بر مبنای ظواهر امر؛ ما در مکانی بوده ایم که اگر به خاطر بیاورید و بیان کنید، دیوانه شناخته می شوید(اشاره به روز الست) از روز الست تا کنون در مکان ها و جاهایی بوده ایم که اگر بیان کنیم، دیوانه قلمداد می شویم.آنان بحر و دریا نیستتند، آنان در آب انبارهای ذخیره شده ی خود زندگی می کنند، می دانی چه می گویم؟
یکسری انسان ها معلومات و آموزش های جزیی را کسب کردند که این اندوخته هایشان مثل یک آب انبار می ماند،
وقتی به هیجان می آیی، وقتی که قلبت مانند پرنده ای می خواهد از قفسه ی سینه، بیرون پریده و پرواز کند را حس کرده ای؟ من در آن لحظه پرنده می شدم و از روی بام و دیوار می پریدم و خود را به این سو و آن سو می زدم، ولی کسی حال مرا نمی فهمید، ولی خوشحال هستم که تورا یافتم، اگر سفرهایت اوج می گرفت، بال هایت می سوخت، پس این فرمان است تا آدمی، به درجه دیگر از فهم وآگاهی، برسد.
انسان باید از نظر فهم وآ گاهی، به درجه دیگری برسد. 
استاد: جهان آرامگاهی است، که اگر در پی دغدغه های دیگر نباشی، به کهکشان های اطراف نیز سفر می کنی وآنچه پیام باشد دریافت می کنی.
زمانی که انسان زندگی می کند، جاهایی است که اگر در فکر مشکلات باشی، متوجه می شوی که تمام عمرت سپری شد.
فلک را سخت بشکافیم وطرحی نودر اندازیم !
از مزیق جهان در گذریم وسعت ملک لا مکان بینیم!
اگر در آرامش باشی، تمام امواج الهی با تو همسو می شوند واز درون دریافت می نمایی وبه درون توجه می کنی. 
خلقت را، هستی را ونیرو، قدرت، انرژی بی انتها را، چون رشته های انوار مشاهده خواهی نمود.
اما بایستی بدانی، آرامش وآسایش اندیشه، باید محیا شود.
من تنها بودم وکسی حرف مرا  نمی گرفت.
زمانی که می‌خواهی سخنی بگویی، نیاز به ابزار ووسیله داریم، باید سیاستگذار باشیم،کجا حرف بزنی و کجا نزنی. مهم نیست که شما حق می گویی، مهم این است که درست بگویی،کجا بگویی وزمان ومکان مناسب باشد.
استاد: مانند کولی های خیابان گرد چادری علم می‌نمودند وبعد، گاهی اوقات قبل از طلوع آفتاب، باید آنجا را ترک می نمودم. خانواده ام هیچگاه در آرامش واقعی نبودند وحتی دیدار ها گاهی اوقات بسیار طولانی می شدومن نمی خواهم که تونیز این مشکل راتجربه کنی.  در کنار قومی باش که تورا بفهمند ودر آرامش به هدف بیان ماو توخودت جامه ی عمل بپوشانی.فرامین را در آسودگی انجام بدهی، کلام الهی، جز بیان وشرح الهی نیست ورسیدن به آن در همه ی موارد بایستی در وجود آدمی موج بزند ولی ما کمتر آن را می بینیم، در آن غرق هستیم، دست به جای دیگر می بریم.
در سوره ی نوزده،سوره ی حضرت مریم ؛ک_ه_ی_م_ع_ص ؛این حروف را جمع بندی نمایید که بنگرید نوزده حرف می شود یا خیر.
بعضی موارد به قرن ها پیش تعلق دارد مثل :اعداد ۱۴،۱۹،۱۵و...
چیزی نبود که برای اشخاص خاصی باشد.
بنابراین سوره ی حضرت مریم: 
کاف:۱۳۷
ه:۱۷۵
ی:۳۴۳
ع:۱۱۷
ص:۲۶
جمعاً می شود:۷۹۸؛؛که تقسیم بر حروف بِسمِ الله....بکنیم،کاملاً ۴۲ مرتبه تکرار شده است.
این جور مسائل یک مقدار عجیب هستند؛این ها را ساده ننگارید،حال زیرا این حروف و خط و رسم است،بعضی اوقات ممکن است دچار مشکل شویم.
بعضی اوقات در شگفتی بسیار عجیب فرو می روم و تعجب می کنم از این همه شگفتی؛اعداد به صورت:۱،۲،۳،۴    که  می نویسیم هر کدام به یک شکل؛این اعداد درسال های قدیم نبود،به جای اعداد حروف بود،حروف را با اعداد نشان می دادند.
مثلاً:۱،،الف بود؛؛اگر می خواستند بگویند یک من گندم ،،می نوشتند:الف من گندم.
اعداد حدود صد سال جدید به وجود آمده است.
سی دی راه درست دقیقه 55تا60
ص سنبل عدد 90است ق سنبل عدد100است .ر,سنبل عدد200.ش.سنبل 300است.
ت,سنبل عدد400.ث.سنبل 500..خ.سنبل عدد 600است .ذ..سنبل 700است .ض..سنبل عدد 800است ظ.سنبل عدد900..غ..عدد1000است .
این حروف ابجد است یعنی اعداد را با حروف نشان می دهند .ابجد حروف عجیب وغریبی نیستند 
اکنون که خوب نگاه کنیم مجید می شود عدد 57مثال علی عدد 110است .که از حروف ع .ل .ی تشکیل شده است که می شود عدد 110
اکنون مجید را با حروف ابجد حساب کنید م.40.ج 3.ی.د.عدد 57می شود که می شود سه تا 19بعد آمدیم وحساب کردیم وبا اعداد ریاضی ما مشکلی داریم در قران این 14تا هستند که این حروف را گرفته اند حروف مقطعی که بکار رفته وبه صورت پراکنده نوشته شده است  الف ل .م .ر.غ.ص.ی.س.ک.ه.ع.ح.ط.ن.اینها 14حروفی هستند که به عنوان حروف نگهبان ومقطع وحروف پا راگراف در کتاب داریم واقعا عجیب وغریب هستند این محاسبات ریاضی چگونه انتخاب شده اند .اکنون شما این 14حروف را که گفتیم برای شما می تواند مقدار عددی را حساب کنید که الف عدد 1.است ل,30است که یک به اضافه عدد سی وتمام حروف را حساب کنید .29تا هم سوره وجود دارد که با این حروف مقطعه شروع می شود وآن 29تا سوره را با جمع اینها حساب کنید وبگوید آیا مضربی از بسم الله الرحمان الرحیم است ویا نیست وخداوند چرا نشانه نمی فرستید می گوید در آینده وبه موکول است ویاد گرفتید که حروف ابجد چگونه است وحروفی مانند الف ,ل,م,را,ه,اینها هم حساب کنید به اضافه 29تا سوره است حساب کنید وکسانی که دوست دارند عمل کنند وکسانی که دوست ندارند مشکلی نیست وبستگی به خودتان دارد وبرداشت خودتان است که بدانید یک سری حساب وکتابی وجود دارد هزار وچهار صد می گذرد واگر حساب کتاب نباشد شوخی بازی نیست واگر خیلی لوتی هستید پنج نفر دور خودتان جمع کنید ودر زمان زنده بودن شام ونهار بدهید وپنج نفر دور خودتان جمع کنید، آیا می توانید این کار را انجام بدهید.




نوع مطلب : نوشتار سی دی، 
برچسب ها : کنگره، لژیون5، عباس زمانی، سی دی راه درست، شهرری،
لینک های مرتبط :

شنبه 18 فروردین 1397 11:41 ب.ظ
سلام،خدا قوت.در متن سی دی چندین غلط املایی وجود دارد،در صورت امکان تصحیح کنید،ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر